![]() |
![]() |
|
| تقدیم به تو که بهترینی دوستت دارم عشق من |
|
رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ... هرکي مي خواست گريه
کنه بهش بگو اون ديگه نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
خاک گلدان کسی باش که اگه ساقش به آسمون رسید یادش نره که ریشش کجاست.
دنیا رو بد ساختن که کسی را که دوست داری تو رو دوست نداره. کسی که تو رو دوست داره تو دوسش نداری اما کسی که تو دوسش داری و اونم تو رو دوست داره هرگز به هم نمی رسین زندگی یعنی این. چرا وقتی که راه زندگی هموار میگردد بشر تغییر حالت میدهد خون خوار میگردد به وقته عیش و عشرت مینوازد ساز بد مستی به وقت تنگ دستی مومن و دیندار میگردد. ز دنیایی که مردانش عصا از دست کوران میدزدند من خود باور نادان محبت جستجو کردم. دارم برات تا کی نویسنده نعودا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
شنا کردن درمسیرحر کت رودخانه از عهده ماهی مرده هم بر می آید.
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست آب شور دریا را از آب نبات کوچکش شیرین کند.
درگذر از جاده های خاموشی و بی کسی زندگیم تنها چشمان تو فانوس جاده هایم نگاهت را نگیر از من که بی تو تنهاییم رنگ کویر میگیرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
فدات فدات یه بوس برات کنج لبات یه چسب بزن بچسبونش که در نره از رو لبات
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
امروز فهمیدم قلب هیچکس برام نمی تپه حتی قلب
خودم چون اون هم برای تو می تپه
فریاد من زداغ توست بیهوده خاموشم مکن حالا که یادت میکنم دیگر فراموشم مکن
به اندازه قلیون دوستت دارم اگه گفتی چرا؟ ق برای قشنگیت* ل برای لبخندت*ی برای یکی بودنت*و برای وفات* ن برای نگاهت
نخ داخل شمع به شمع گفت چرا وقتی من می سوزم تو آب میشی شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي
عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
شعر عاشقانهنشستم در فراقت گریه کردم میان کو چه های سرد و خلوت تمام روز در فکر تو بودم در آن خاموشی سرد و مه آلود تو ای ابر بهاری شاهدی که مبار ای آسمان امروز دیگر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
ای کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش می شد دفتر تقدیر عشق کاش می شد راه سخت عشق را
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست*بین منو عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن*گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف*تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکرخودم باشم و آنوقت*جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو٬خدا پشت و پناهت به سلامت*بگذار بسوزه دل من مسئله هی نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:42 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم
اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلوی چشمهای منو بگیری
میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش
میتونی ازپیشم بری ولی نمیتونی بگی دنبالم نیا
پس من نگاهت میکنم دوستت دارم وتا ابد دنبالت میام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
***زندگی من با تو قشنگترین تصویرهاست لحظه های من با تو روشنترین لحظه هاست شیرین ترین ثانیه هاست دوست داشتنی ترین دقیقه هاست... ای معنای عمیق بودنم ای حس ناب عاشقیم همه چیز از تو جریان دارد عشقم...انتظارم... بیقراریم... دوست داشتنم... اشکم ...شوقم... همه از تو و از عشق توست ای زیباترین هدیه ی من از خدا*** |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
oon chie ke az gol behtare , az hooori ghashangtare , az donya ba arzeshtare , az fereshte paktare?. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .vaghean ke ! hanuz mano nashnakhti?
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
هر چند از اين دوري و چشمان قشنگت گله داريم تا لحظهء خوبي كه بيايي، من و دل حوصله داريم گفتي من و تو، قسمت يك پنجره باشيم قبول است هر چند به اندازهء پرواز و قفس، فاصله داريم يادت نرفته است عزيزم، كه اگر درد سري هست از خندهء آن روز، از آن كوچه، از آن يك بله داريم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
نمی دونم چرا خیلی چیزا رو میشه راحت فراموش کرد میتونم فراموش کنم اما به تو که می رسم نمیشه نمی تونم از قلبم خاطره ها و یاد تو رو بگیرم آخه اینطوری قلبم دلش برات تنگ میشه و چشمام پر اشک میشن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
دوست داشتن را من باور ندارم . تو هم باور نداشته باش
سالهاست اینگونه زیسته ام. مهربان و عاشق تو که نمی دانی سالهاست قلبم را شکسته اند و نامهربانی ها دیده ام من غروبی ترین پاییز یک فصلم و در انتهای این تنهایی پژمرده ی پژمرده کاش پروردگارم مرا خلق نمی کرد یا قلب خسته ام را سنگ خارا می کرد دوست داشتن را باور ندارم تو هم نداشته باش چون آن هنگام که زیر نگاه نامهربان عشقت خمیده و مایوس می شوی و اشکهای مرمرینت به هیچ انگاشته می شوند حرف مرا به یاد خواهی آورد دوست داشتن را باور ندارم تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سبز باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد .
دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
اگر مي خواهيد زندگي جديدي داشته باشيد با ما
تماس بگيريد ( سازمان بازيافت زباله
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
لطفا نظر بدین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط سنگ صبور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من محمد علی 22 از شوشتر این وبلاگ رو برای کسی مینویسم که من آن را دوست دارم ولی او......
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| نویسندگان |
|
سنگ صبور نسرین دوست خوبم |
| پیوندها |
|
عشق ديوانه عشق بابا يار خرمشهري من |
|
RSS
|